خبر جانباختن خسرو علیکردی، وکیل دادگستری، زندانی سیاسی سابق و از چهرههای برجسته حقوق بشری ایران، جامعه حقوقی و فعالان مدنی را در شوک و سوگ فرو برده است؛ اما پرسش اصلی: آیا او قربانی یک «ایست قلبی عادی» شد یا بار دیگر با یک «مرگ مشکوک» از نوع حذف خاموش فعالان مستقل مواجهیم؟
طبق گزارشهای رسیده به آواتودی، علیکردی شامگاه جمعه ۱۴ آذرماه در دفتر کار خود جان باخته است؛ وضعیتی که بهتنهایی برای بسیاری زنگ خطر است.
مرگ ناگهانی یک وکیل تحت فشار، آن هم در محیط کاریاش، در کشوری که سابقه طولانی حذف منتقدان و مخالفان دارد، نمیتواند بیسؤال بماند.
خسرو علیکردی، بیش از دو دهه از عمر خود را صرف دفاع از آزادیخواهان، فعالان مدنی و زندانیان سیاسی کرد.
پس از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، نقش او در دفاع از خانوادههای دادخواه و بازداشتشدگان برجستهتر شد و درست از همان زمان نیز فشارها علیه او شدت گرفت.
او بارها احضار، بازداشت، تهدید و با پروندهسازیهای امنیتی به اتهام همیشگی «فعالیت تبلیغی علیه نظام» محکوم شد؛ محکومیتهایی که شامل حبس، تبعید، ممنوعالخروجی و محرومیت از وکالت بود.
بسیاری از همکارانش میگویند علیکردی در ماههای اخیر تحت فشار بیشتری قرار داشت.
نزدیکانش او را وکیلی شریف، شجاع، متعهد و پایبند به کرامت انسانی توصیف میکنند—کسی که حتی زیر سنگینترین تهدیدها حاضر نشد از دفاع از بیگناهان دست بکشد.
خانواده او هنوز درباره علت دقیق درگذشت توضیحی ندادهاند.
اما سابقه جمهوری اسلامی در «مرگهای مشکوک» فعالان سیاسی، از وکلای مستقل تا روزنامهنگاران—باعث شده افکار عمومی این بار نیز با دیده تردید به روایت «ایست قلبی» نگاه کند.
خسرو علیکردی نمرد؛ او را خاموش کردند؛ اگر نه با گلوله، با فشار، تهدید و شلاقی که بر روح و زندگی مدافعان آزادی فرود میآید.